داستان کوتاه ابلیس و فرعون - تاریخ: 1401/11/28 ساعت: 1:55
مي گويند ابليس، زماني نزد فرعون آمد در حاليکه فرعون خوشه اي انگور در دست داشت و مي خورد.ابليس به او گفت: هيچکس مي تواندکه اين خوشهء انگور را به مرواريد های خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: ….. نه. ابليس با جادوگري و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه هاي مرواريد تبديل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت: آفرين ...
- تاریخ: 1401/11/28 ساعت: 1:55
در سال قحطی ، عارفی ، غلامی را دید که شادمان بود.پرسید: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟ گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد . عارف گفت : از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من «خدایی» دارم که...