خرید بک لینک

درباره سایت

آموزش راهنمایی و مشاوره

امکانات وب

در سال قحطی ، عارفی ، غلامی را دید که شادمان بود.

پرسید: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟
گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد .

عارف گفت : از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من «خدایی» دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم...

برچسب: نویسنده: آریا یزدانی تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 1:55

صفحه بندی